تبليغاتX
سوخته دل

چراغ خونه ام خاموشه امشب

کجایی مادر خوبم کجایی

کجایی تا کشی دست محبت

چو طفلان بر سر و رویم کجایی

کجایی ماد خوبم، کجایی کجایی

کجایی یار محبوبم، کجایی کجایی

هنوزم نغمه لالای تو در گوش من مانده

غم دوری تو مادر مرا سوی فنا رانده


هنوزم جز ره دامان تو راهی نجویم

کجایی تا برایم قصه گویی، قصه گویم

کجایی مادر خوبم، کجایی کجایی

کجایی یار محبوبم، کجایی کجایی

بیایم هر شب هفته بشینم بر مزار تو

بریزم اشک خونین و کنم مادر نثار تو

اگر تاریکه ای مادر کنون جایی که آسودی

بسوزم همچون شمعی تا کنم روشن مزار تو

خداحافظ خداحافظ، خداحافظ تو ای مادر

تو را بسپارمت دست خدا تا هفته دیگر

خداحافظ عزیز من امید دلنوازم

کنون رفتی ز پیش من بگو بی تو چه سازم

خداحافظ عزیز من امید دلنوازم

کنون رفتی ز پیش من بگو بی تو چه سازم


خدایا با فاطمه زهرا

 مهشورش بگردان 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط حمید  | 

چی بگم از دست تو ای روزگار

ای که در ناپایداری پایدار

دیگه دستت رو بذار تو دست من

به تو چی می رسه از شکست من

ازم آرام و بگیر راحت دنیام رو بگیر

از لبم جام و بگیر و دلخوشی هام رو بگیر

اما احساسی که من بهش دارم رو ازم نگیر

اما احساسی که من بهش دارم رو ازم نگیر

اگه گنجی سر رامه جلوی راهم رو بگیر

اگه دنیا همه کامه همه دنیام رو بگیر

و دلخوشی هام رو بگیر

اما احساسی که من بهش دارم رو ازم نگیر

ای فلک بر سر من یه دنیا منت بگذار

واسه عاشق شدنم بازم یه فرصت بگذار

تو دیار بی کسی در نمی آد باز نفسم

من گذشتم از خودم برای اوون دلواپسم

 

        دوست دارم سبد سبد   


+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1384ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط حمید  | 

                                        

به امید اون روزی که خودم یکی شوونو تو دستات کنم

 

سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریم میگیره

بزار رو سینم سرت , چشمای خیس ترتُ

بزار تا سیر نگات کنم , بو بکشم پیرهنتُ

بقل کن بچسب بهم , بکش دوباره دست بهم

جز تو کسی را ندارم , نزدیک تر از نفس بهم

سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریم میگیره

وقتی چشات خوابش میاد , آدم غماش یادش میاد

یه حالتی تو چشمات ,که عشق خودش باهاش میاد

وقتی چشات خوابش میاد , آدم غماش یادش میاد

یه حالتی تو چشمات ,که عشق خودش باهاش میاد

سرت بذار رو شونه هام خوابت بگیره

بذار تا آروم دل بی تابت بگیره

بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره

حتی من از شنیدنش گریم میگیره

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 7:54 بعد از ظهر  توسط حمید  | 

در کشور عشق هیچ کس رهبر نیست

هیچ شاهی به گدا سرور نیست

باورم کم کرده اند این بهترین

اما تو باور کن مرا

اما تو باور کن مرا

زورقی در موج دریا با شناگر

یار و یاور کن مرا

یار و یاور کن مرا

سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا

عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا

سربلند کن ماه من شو غرق حیرت کن مرا

عاشقم من پیش مردم درس عبرت کن مرا

دو چشم عاشقت دردیست که بر جان من افتاده است

بنازم این قلندر را هنوز از پا نیافتاده است

هنوز از پا نیافتاده است

اگر عاشق کشی رسم و مرامه خوب رویان است

بکش مارا بکش مارا که دایم عید قربان است

که دایم عید قربان است

پریشان خاطرآن آواره در صحرای گیسویت

هزاران شب خراب افتاده در کنج سر مویت

من از سمت سپاه عشق بازان آمدم سویت

که بنویسم خجالت می کشد ماه از گل رویت

ماه از گل رویت
 

 عشق فرمان داده که بتو فکر کنم

روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم

دوستم داشته باش

من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی

گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی

عشق فرمان داده که بتو فکر کنمکه به تو فکر کنم

روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم

دوستم داشته باش

من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی

گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی

من به ان می ارزم که در این قربانگاه تو بدادم برسی

تو نجاتم بدهی از غم بی همنفسی

تو به ان می ارزی که گریه بارانم را بتو تقدیم کنم

دوستم داشته باش

من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی

گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی

تو به ان می ارزی تا اسیر تو شوم

که بیمن نفست انقدر زنده بمانم تاکه پیر تو شوم

تو به ان می ارزی که گریه بارانم را بتو تقدیم کنم

عشق فرمان داده که بتو فکر کنم

روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم

دوستم داشته باش

من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی

گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی

دوستم داشته باش

من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی

گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی
                                         

 


                               

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط   | 

 
سرگرمي تو

شده بازي با اين دل غمگين و خستم

يادت نمياد

اون همه قول و قرارايي که با تو بستم

با اين همه ظلم

تو ببين باز چه جوري پاي اين همه قول و قرار من نشستم

نشکن دلمو

به خدا آهم ميگيره دامنتو عاقبت يه روز

نگو بي خبري

نگو نميدوني دلم پُره از يه نفرين سينه سوز

نگو بي خبري

نگو نميدوني وقتي که نيستي گريه شده کاره اين دل عاشق شب و روز

ديوونه نکن

دلمو آهم ميگيره دامنتو عاقبت يه روز

نگو بي خبري

نگو نميدوني دلم پُره از يه نفرين سينه سوزه

نگو بي خبري

نگو نميدوني وقتي که نيستي گريه شده کاره اين دل عاشق شب و روز



+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 10:29 قبل از ظهر  توسط   | 

از شبنم عشق خاک آدم گل شد

صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سر نشتر عشق بر رگ روح زدند

یک قطره فرو چکید و نامش دل شد


Sealed with a Kiss

My Funny Valentine / Mom And Mr. Valentine / Her Secret Valentine

by

Judith Bowen,

Helen Brooks and

Debbie Macomber
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط   | 

در عشق توام نصیحت و پند چه سود

زهرآب چشیده ام مرا قند چه سود

گویند مرا که بند بر پاش نهید

دیوانه دل است پام بر بند چه سود
 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 9:33 قبل از ظهر  توسط   | 

     رواق منظر چشم من آشیان توست
                                    
                                کرم نما  و فرود آ که خانه خانه ی توست


 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 9:11 قبل از ظهر  توسط   | 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1384ساعت 8:54 قبل از ظهر  توسط   |